ميان بايد دلبستگي موٴلف را به خاطرات گذشته‌اش در وطن مألوفش و سرسپردگي عميق او را به معلمان قديمي‌اش از نظر دور نداشت‌. از اين گذشته‌، وي در اسپانيا جوان بود و در مشرق پير.
8 . مسلمانان شرقي‌. به هر حال آنچه از تحقيقات من معلوم مي‌شود موٴيد تحقير ابن عربي از شرق نيست‌. ولي ممكن است آنچه او را آزرده‌، بيشتر تجمل‌، تن‌آسايي‌، و لاقيدي‌ِ اخلاقي‌ شاميان بوده است‌. در اين بخش پنج شرقي درخور ذكرند، هرچند در واقع يك يا دو تن از آنان به‌ خاور نزديك تعلق داشتند، و ديگران از وادي دجله يا از ماوراءالنهر برخاسته بودند.
درباره‌ٴ زرنوجي عملاً چيزي نمي‌دانيم‌، جز اين كه وي موٴلف رساله‌اي در مبادي فلسفه‌ (حدود 1203) بوده‌، كه به ويژه در سرزمين‌هاي ترك‌نشين رواج يافت‌. آمِـدي كه در 1218، در بخارا درگذشت‌، رساله‌اي در باب عالم اصغر و عالم اكبر نوشت و گفته مي‌شود اين رساله‌ اقتباسي از يك اثر سانسكريتي ناشناس بوده است‌. وي رساله‌اي هم درباره‌ٴ جدليات نوشت كه‌ اعتبار چشمگيري يافت‌.
دو تن از اين شرقيان‌، يعني عبداللطيف بغدادي و كمال‌الدين بن يونس موصلي‌، نويسنده‌ٴ دائرةالمعارف بودند. زماني آن دو با هم در موصل كار مي‌كردند. هر دو آثار زيادي درباره‌ٴ موضوع‌هاي مختلف نوشتند. عبداللطيف مدت زيادي‌، در مصر برآمد، و مهم‌ترين تأليفش‌ توصيفي از آن كشور و شامل بسياري ملاحظه‌هاي اصيل است‌. در اين‌جا هيچ كدام از آثار كمال‌الدين درخور توجه خاص ما نيست‌، ولي جالب است بدانيم كه از او هم مانند معاصر مغربي‌اش‌، ابن سبعين‌، خواسته شد تا به برخي سوٴال‌هاي امپراتور فردريك دوم پاسخ گويد. اين‌ نشان مي‌دهد كه فردريك دوم درصدد كسب اطلاعاتي از مراجع جداگانه بوده است‌. كمال‌الدين‌ در مقام شخصي فاضل و استاد شهرت زيادي به دست آورد و در موصل مدرسه‌اي به نام او خوانده شد.
در اين زمان‌، بزرگ‌ترين شاعر صوفي عربي‌نويس‌، يعني ابن فارض در قاهره مي‌زيست‌.
9. فارسي‌. دو تن از مسلمانان شرقي در خور ذكر ويژه‌اي هستند، چون جرئت كردند كه به‌ فارسي بنويسند. اين بدان مي‌ماند كه برخي مسيحيان به جاي لاتيني از زبان بومي فرانسه براي‌ نوشتن استفاده كردند. در هر دو مورد هدف يكي بود. مسلماً هر ايراني كه ادعاي علم و ادب‌ داشت‌، عربي مي‌دانست‌، ولي اينها فقط تعدادي از مخاطبان ايراني را شامل مي‌شدند. با وجود اين‌، شايد بسياري از ايرانيان تحصيلكرده (البته نه فقط زنان‌، بلكه مردان‌) هم نمي‌توانستند چيزي جز قرآن را به عربي بخوانند. مي‌توان دريافت كه برخي از ايرانيان مايل بودند به‌خاطر عده‌ٴ بيشتر مخاطبانشان‌، به زبان ملي خودشان بنويسند؛ علي‌ٰرغم اين كه در اين صورت ممكن بود تأليف آنها تا حدي عاميانه جلوه كند.
لحظه‌اي پيش‌، از ابن فارض شاعر سخن گفتم كه به عربي مي‌نوشت‌. با اين حال بزرگ‌ترين‌